به گزارش خبرگزاری حوزه، امروزه سخن گفتن از ظهور، فراتر از یک آرزو، نیازمندِ فهمِ بایستههایِ تمدنی و «زمینهسازی» است؛ چرا که تحققِ این وعدهی الهی، مستلزمِ گذار از استضعاف فکری و پیوندِ عمیق با حقیقتِ امامت است.امروز همزمان با روز بزرگداشت حافظ شیرازی، در برنامه «حافظیه» رادیو معارف، مهمانِ کلامِ حکیمانه و راهگشایِ مرحوم آیتالله حائری شیرازی (ره) هستیم.
«أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیم مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بسم الله الرحمن الرحیم.
این پرسش که «خاصیت و غایت انسان چیست؟ انسان به چه کار میآید و فلسفه زیستن و این آمد و رفت در هستی چه ثمری دارد؟»
پرسشی بنیادین و سرنوشتساز است. انسان به چه کارگاهی پا گذاشته و غایتش چیست؟
پیشتر نیز اشاره کردم که لسانالغیب، حافظ شیرازی، در بیانی رسا به همین پرسش وجودی پاسخ داده و فرموده است:
عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده درسِ مقصود از کارگاه هستی

حافظ، سراسرِ هستی را کارگاهی میبیند که برای انجام یک کارِ مشخص برپا شده است؛ چه کاری؟ «عشق ورزیدن».
او میگوید اگر در این فرصتِ عمر، عاشق نشدی، گویی نتیجهی این کارگاه حاصل نشده و کارگاهِ هستی با پایانِ عمرِ تو، تعطیل میشود. کسی که فرصتِ عمر را بیآموختنِ عشق از دست بدهد، در واقع فرصتِ اصلیِ حضور در این عالم را از کف داده است.
اما عاشق شدن، صرفاً با ادعا حاصل نمیشود؛ مراحلی دارد. ببینید حافظ این حقیقت را با چه تعبیرِ زیبایی ترسیم میکند:
*«جان طلبد غمزه مستانه یار
خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد»*
این عصارهی عشق است؛ حافظ در این بیت دو شرطِ اساسی را پیشِ روی ما میگذارد: اول، «خانه از غیر بپرداز» (دل را از اغیار خالی کن) و دوم، «بهل تا ببرد» (تسلیم باش تا جانت را بستاند).
اگر او از تو جان خواست، خانهی دل را از "غیر" خالی کن و بگذار تا او آن را ببرد.
خالی کردنِ خانه از غیر، بسیار حیاتی است. آنجا که در کلام معصوم داریم: «قولوا لا إلهَ إلا الله، تُفلِحوا»؛ دقیقاً به همین معناست. «لا إله» یعنی خالی کردنِ خانه از «غیر»؛ و «تُفلِحوا»یعنی همان رستگاری که در گروِ عاشق شدن است. و اما «بهل تا ببرد»؛ یعنی وقتی خانه از غیر خالی شد، تسلیمِ محض باش تا او مالکِ جانِ تو شود و هرآنچه میخواهد، با آن کند.
«غیر» را از خانه دل بیرون کن تا او دلِ تو را ببرد. اگر میخواهی دلت عاشقِ «یار» شود، باید آن را از «غیرِ او خالی کنی. چرا؟ چون اگر دید در دل، غیرِ او حضور دارد، آن را برنمیدارد. او دلِ ناخالص را نمیخرد؛ باید «خانه» از غیر خالی شود تا او آن را تملک کند.
قرآن کریم، این حقیقت را که «تا دل از غیر خالی نشود، صاحبش آن را نمیبرد»، در قصهی حضرت یوسف (ع) بسیار زیبا بیان میکند. وقتی برادرانِ یوسف نزد او آمدند، یوسف به آنها گفت: «شما برادر دیگری هم دارید؛ دفعهی بعد که میآیید، او را هم همراهتان بیاورید. اگر آن برادر همراهتان نباشد، نه از پیمانهی ما نصیبی دارید و نه محبتی در کار خواهد بود.
این بیچارهها رفتند و از پدرشان، حضرت یعقوب (ع)، با هزار قول و قرار، آن برادر را گرفتند و آوردند. حالا یازدهتایی نزد یوسف آمدهاند. یوسف (ع) میخواست کاری کند که دلِ اینها بشکند، متنبّه شوند، بیدار شوند و به حقیقتِ توبه برسند. او برای این هدف، برادرش را مطالبه کرده بود؛ برادری که پدر هم جز با گرفتنِ تعهداتِ سخت، حاضر به تحویلِ دادنش نبود.
این یازده برادر که روزگاری یوسف را به چاه انداخته بودند، حالا در مسیرِ اصلاح قرار گرفتهاند. خداوند متعال میخواهد بهوسیلهی این پدر و پسر (یعقوب و یوسف)، این ده برادر را اصلاح کند. هر کدام از اینها (یعقوب و یوسف) در حالِ انجامِ کارهایی هستند تا این دلها را برای پذیرشِ حق، آماده کنند.
یوسفِ زمان و آزمونِ امانت؛ آیا ما بر سرِ عهدِ خود ایستادهایم؟
یوسفِ صدیق، برای بیدار کردنِ دلهای برادران، راهی جز «محدود کردن» و «گرفتنِ عزیزان» نداشت. او بهصراحت گفت:
«فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِی بِهِ فَلا کَیْلَ لَکُمْ عِنْدِی وَ لا تَقْرَبُونِ» (اگر او را نزد من نیاورید، نه پیمانهای [از غله] نزد من خواهید داشت و نه اصلاً به من نزدیک شوید). این شرطِ حضور بود؛ راهی برای شکستنِ غرور و پیوند دادنِ دوبارهی آنها با حقیقت.
اما این ماجرا، فراتر از یک داستانِ تاریخی، یک آینهی تمامنما برای ماست. وقتی یعقوب (ع) نمیخواست فرزندش را به آنها بسپارد، به برادران گفت:
«هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَمَا أَمِنْتُکُمْ عَلَی أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ»(آیا همانگونه که دربارهی برادرش [یوسف] به شما اعتماد کردم، دربارهی این یک نیز به شما اعتماد کنم؟).
این دقیقاً همان پرسشی است که تاریخ از ما دارد. ما مدام دم از «آمدنِ امام زمان (عج)» میزنیم و وعدهی «نصرت و یاری» میدهیم؛ اما حقیقتِ ماجرا این است که خداوند از زبانِ یعقوب (ع) به ما نهیب میزند: «آن امامانی که پیش از این فرستادم، چقدر یاریشان کردید؟ آنچنان که بر سرِ عهدِ پیشین نماندید، چه تضمینی است که پایِ این عهد بایستید؟»
آیتالله حائری شیرازی با این نگاه، داستان یوسف را به یک آزمونِ مستمر تبدیل میکنند. ما برای دسترسی به «خیر» (که یوسف نمادِ آن است)، باید «وثیقه» بدهیم؛ باید «تعهد» بدهیم. یعقوب (ع) هم به آنها گفت:
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا... لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّیٰ تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللَّهِ»
(خداوند بهترین حافظ است... من او را با شما نمیفرستم مگر اینکه با خدا عهد استوار ببندید).
اصلاحِ دل، بدونِ دادنِ وثیقهیِ «عمل» و «وفاداری» ممکن نیست. خداوند، یوسف و یعقوب را وسیله کرده تا ده برادرِ سرکش، به «توبه» برسند. آیا ما نیز در کارگاهِ هستی، با آزمونهایِ روزگار، به سمتِ توبه و تغییر حرکت میکنیم، یا همچنان در «ناامنیِ عهد» باقی ماندهایم؟

وثیقهیِ الهی؛ شرطِ عبور از استضعاف
در قصهی یوسف (ع)، پدر برای سپردنِ برادرِ یوسف (بنیامین)، بر «وثیقهیِ الهی» تأکید میکند:
«لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّیٰ تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللَّهِ».
این یک سختگیریِ پدرانه نیست؛ بلکه یک «فیلترِ تربیتی» برای شکستنِ غرور و سنجشِ صدقِ برادران است.
امروز نیز، خداوندِ حکیم برای تحویلِ نهاییِ «امام»، از امت وثیقه میخواهد. پرسشِ اصلی اینجاست: «آیا شما همان امتی هستید که پایِ عهدِ خود ایستادهاید؟» خدا اینچنین است که امام را میفرستد و در حوادثِ سختِ تاریخ، عملکردِ ما را میسنجد تا ببیند آیا شایستگیِ داشتنِ «ولیالله» را در عمل اثبات میکنیم یا خیر.
امت، وثیقهگذارِ ظهور
تاریخِ انقلابِ اسلامی، یکی از بزرگترین میدانهایِ این آزمونِ الهی است. آنجا که ملت با اهدایِ خونِ شهیدان در هشت سال دفاعِ مقدس، «وثیقهیِ» خود را به پیشگاهِ تاریخ تقدیم کرد. این ایثارها، صرفاً خاطراتِ گذشته نیست؛ اینها «زمینه» و «بستر» ظهورند.
وقتی امامِ امت آمد و در ۲۳ بهمن با آن استقبالِ بینظیر روبهرو شد و سپس در بدرقهیِ بیبدیلِ چهارم خرداد ۶۸، وفاداریِ خود را به نمایش گذاشت، در واقع یک «وثیقهیِ عینی» به پیشگاهِ خداوند ارائه داد. این رفتارِ جمعی، پیامی روشن داشت: «ما پایِ اماممان ایستادهایم.»
به تعبیرِ آیتالله حائری شیرازی، ما برای آمدنِ امامِ زمان (عج)، باید به این وثیقهسپاریها ادامه دهیم. هر قدمی که امت برای حفظِ این مسیر، تقویتِ پیوند با ولایت و تحملِ سختیها برمیدارد، در واقع «تعهدِ» خود را نزدِ پروردگار محکمتر میکند؛ چرا که «لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ» (او را با شما نمیفرستیم)، تا زمانی که این وثیقه تأیید نشود. پس ظهور، محصولِ یک ارادهیِ جمعی است که با «عمل» و «تعهد»، بستر را برای حضورِ امامِ عصر هموار میسازد.










نظر شما